این روزها...

این روزها 

  این روزها همه جا هستی...این روزها که من...

این روزها همه جا هستی... این روزها که من عصای پدر بزرگم را به دست گرفته ام، که من خمیده تر از همیشه شده ام، زیر بار این روزها...

این روزها همه نشانی از تو دارند...زیبا... زیبا... زیبا...

تو ی بی نظیر من! چرا این روزها همه جا ردی از تو پیدا می شود؟!

این روزها یکی چشمانش شبیه توست، یکی نگاه تو را به عاریت گرفته است، یکی صدای تو را، یکی ابروهای تو را، یکی لباس های تو را و یکی ...یکی...یکی... هر یکی گوشه ای از زیبایی های تو را... این روزها که همه جا هستی، ولی تو نیستی...

و من! همه را به نام کوچک تو صدا زدم... اما هیچ جوابی نیامد!!

سکوت...می دانی این سکوت مرگ بار از کی آغاز شد!؟ از همان لحظه که در جواب من سکوت کردی، سکوتی سرد...سکوت تو... و این روزها دیگر جواب همه سکوت است به من...

این روزها من سؤال های خود را ...نبودن تو را... و کلی چرا را به دوش می کشم...باید به دوش بکشم... و خمیده تر شوم...

این روزها که من عصای پدر بزرگم را به دست گرفتم، که من خمیده تر از همیشه شده ام، زیر بار این روزها...

/ 6 نظر / 9 بازدید
پنجره ای رو به تاریخ

سلام اعیاد شعبانیه بر شما مبارک. با یک سوال در وبلاگ پنجره مشتاقانه منتظر حضور و شرکت شما و دوستان خواننده وبلاگتان در نظر سنجی هستم.

می خانه

این روزها که همه جا هست و هیچ جا نیست

ری را جویباری

سلام دوست عزیز... *** این کار با اینکه کمیتش این همه می لنگد بدون هیچ ویرایش و بازنگری بعد از نوشتن در محیط مجازی قرار گرفت. حسی مثل خوردن آلوچه های ترش و کال قلقلکم...

جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی

دوست بزرگوار رسما" از شما دعوت به عمل می آید تا در "اولین جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی" شرکت فرمائید. همچنین مایه مسرت است اگر در اجرای این طرح همکار افتخاری ما باشید و ما را از کمکها و حمایتهای معنوی خویش بی بهره نگذارید.

Academy

بهتون تبریک میگم، وب زیبایی دارین! در ضمن سال 92 هم بر شما مبارک[گل]