حتی به اندازه هوس هایت

رفتم داروخونه. گفتم: دوکسیپین دارین؟ یک نگاهی بهم کرد و گفت آره. گفتم دو ورق اگه می شه. رفت آخر داروخونه و بعد از چند دقیقه برگشت و یک نگاه بدی بهم کرد و گفت بدون نسخه نمی شه!

فهمیدم چرا. گفتم : برا افسردگی نمی خوام! دوای یک درد بی درمون دیگه هم هست این کپسول! داشت همون جوری برانداز می کرد. به دکتره گفت. زیر چشمی نگاهی کرد و گفت فقط نسخه!

خلاصه گفتم از ی شهر دیگم و دانشجو... و قبول کردن نسخه قدیمی رو بدم.

آخرش به جا دو ورق 10 تا کپسول آورد و با بی میلی بهم داد. حتماً با خودش گفته 10 تا از 20 تا خطرش کمتره!!

ما ایرانی ها آدم های عزیز و جالبی هستیم...

 

*********** 

توی این روز ها فردا شنبه می شه و پس فردا یکشنبه و ...

همه چی سر جای خودش... حتی روز های هفته که قبلاً قاطی می شدن و گم می شدن و...

تو سر جات نیستی فقط، حتی به اندازه هوس هات، حتی به اندازه هیچی.

این روزها تو رو عذاب می کشم. رنگ سیاه برای چشمات و قرمز برای لبات.

این روز ها بی خیال تو، بی خیال تنهایی، بی خیال هزار درد بی درمون دیگه، تنهایی و تنها، خودم رو به آغوش می کشم.

 

************

 در چشمان من و تو، دو سوی مختلف یک خیابان است... ما به مقصد نمی رسیم، ما !

/ 4 نظر / 6 بازدید
می خانه

" در چشمان من و تو، دو سوی مختلف یک خیابان است... ما به مقصد نمی رسیم، ما !" لایک ک ک " حتی به قدر هوس هایت"؟؟؟ عاریه؟؟؟ اوووووووم من یاد به خاطر هواهایت خودم افتادم فقط شاید واقعن من باید برم پیش یه روان شناس و از این نسخه ها بگیرم...

می خانه

از اون شبا بود که میتونستم یه پست گنده بزارم... راستی من از این طور نظرای طولانی خاطره ی خیلی خوبی دارم یه تجربه بی نظیر بود.. حرفایی که هیشکی واقعن نمیزنه رو خوب میشه نوشت بنویس دیگه

آذر

خب یه سر میومدید اورژانس فاطمیه، براتون تو 3 سوت نسخه مینوشتیم با مهر متخصص......