شیرین تر از آینه

شهر غریبه
نویسنده : شهاب آراسته - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٩
 

شهر غریبه

 

تنها شدم. راه افتادم توی یک شهر غریب. از 17 شهریور می رم پایین. بعد فلکه سعدی. سمت چپ به میدون امام می رسه. بازار هم اون سمت. تمام مسیر رو با تاکسی می رم. خرید هام زود انجام می شن. بر می گردم سر سعدی. همه جا تبلیغ قهوه تلخ رو زدن. اینجا جا شلوغ شهر حساب می شه. دانشجو ها و جوون های زیادی توی این حوالی می بینی.

چشم چرونی هم یک جور مسکن. نه مسکنی مثل استامینوفن. نه یک چیزی شبیه سیگار. یک هوس یا یک میل رو پاسخ می ده. بیشتر شاید حالت تلقین روانی باشه . ولی باز یک جور مسکن. این بین ولی اونایی که به چشم می یان بیشتر از این مسکن بهره مند می شن. اصلاً بحث توجه به ظاهر برای پاسخ گویی به این میل هست.

توی راه به این ها فکر می کنم. کلی خرید می کنم.

 

******************* 

 

گفت: کی خدای؟

گفتم: شما.

گفت: پس حرفی نباشه!

گفتم: باشه.

ولی رو قولم نموندم. این قدر غر زدم و گفتم تا آخرش خدا حوا رو آفرید. اون هم هوس سیب کرد. بازم روی قولم نموندم. آخر داستان رو هم که می دونید.

حالا دارم فکر می کنم کار درستی کردم یا نه؟!