شیرین تر از آینه

کاش می شد اما...
نویسنده : شهاب آراسته - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٤
 

خیلی وقته ننوشتم. توی دفتر خاطراتم 2سال، بی خاطره خاک خوردند فقط... اینجا هم که...

دوستان نازنینی دارم که نمی دونن دست خودم نیست وقتی نمی تونم باشم. حظور فیزیکم خوبه یا بهتره بگم خود فیزیکیم خوبه، ولی گاهی برا نوشتن درد لازمه و نمی دونین درد ه به بی دردی زدن چه درد مزخرفیه!! نه درده نه بی دردی... چی دارم می گم؟! باز هذیون؟! هرچی می خواد باشه، به جاش دارم می گم ...این مهمه! کاش می شد مثل قدیم ها زیاد بنویسم. کاش می شد اما نمی شه.

شاید مشکل ما با تکنولوژی... یک زمانی رو کاغذ می نوشتیم. چه حالی داشت. می تونستی خط بزنی یا کنار خط خطی هات نقشی بکشی... یک خودکار رو بی خود خالی کنی تا یک کلمه بنویسی... بوی خودکار می داد نوشتت و تموم احساساتت که زندانی می شد توی یک صفحه سفید...

بعد شد وبلاگ و تق تق های صفحه کلیدت. می نوشتی تا چشمات خسته بشه از نور صفحه و چه زود خسته می شد. حالا باید دست به عصا تر بنویسی چون نمی تونی خط خطی کنی. بوی خودکار نمی داد دیگه.

اما الان. تکنولوژی می برت تو صفحه های اجتماعی. جا کمه. یک خط باید بزنی و منتظر باشی بفهمن بقیه حرفت چی بوده و لایک بخوری!! ساده تره. کم وقت می گیره. خودتم گول می زنی که مثلاَ ی چیزی گفتم!! ولی خیلی بی روح تره. دیگه تلق تلق های صفحه کلید هم به شماره می افتن. بوی خودکار هم که...

..................................................

 

این روزها بوی بارون می یاد.

وقت بارش بارون دعام کن.

می گفت وقت بارش بارون دعام کن، وقت ریزش رحمت خداست...

................................................

 

باید برم یک جعبه مداد رنگی بگیرم،‌ خدام رو دوباره رنگ کنم. گاهی حتی سیاه و سفید نیست...