شیرین تر از آینه

حراج ه...
نویسنده : شهاب آراسته - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٥
 

 

حراج ه... حراج آخر سال.

دلم رو دارم حراج می کنم. به همه می رسه. اون قدر تیکه هاش زیاده که... نه که بگی رو دستم باد کرده که دارم حراجش می کنم، نه! نگهش دارم که چی بشه؟!

سکه نیست که بگم: بذار باشه، قیمتی می شه. نون نیست که بگم: بذار باشه، قحطی می شه.

آب نیست که بگم: بذار باشه، ی روزی تشنمون می شه. آخه چیزی هم توش باشه خون دل... باز می گی نگهش دارم؟!

حراج ه... حراج آخر سال.

دلم رو دارم حراج می کنم. کلی فروش نیستم که یک جا دل رو بدم به یکی بره. نه، خورد خورد می فروشم که هر خوردش یک جا بره. تا دیگه سر هم نشه این دل دیونه.

حراج ه... حراج آخر سال.

دلم رو دارم حراج می کنم. آتیش زدم به مالم. به دلم. باز می گی چنده؟! قیمته دل آدمه. ولی خورد خورد، تیکه هاشو دارم رد می کنم بره. قیمتش همینه که بیای بگی: یکی هم من می خوام!!... همین. زیاده؟! خیلی گرونه؟!...ولی باید بگی!! ی بار هم شده اعتراف کنی.

"یک تیکش رو هم من می خوا..."

می دونم نمی یای. بیای هم نمی گی...اگه بیای!!

می دونم، می ری و پشت سرم می گی: گرون می داد؛ خیلی گرون!!