شیرین تر از آینه

کاش آدمی...
نویسنده : شهاب آراسته - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٩
 

- باز می خوای توش فوت کنی؟

سیگار و می گیرم و می ذارم لای لبام. بعد هم یک نفس عمیق باهاش می کشم. به زور جلو خودم نگه می دارم ولی نمی شه . صدای سرفه هام بین صدای خنده هاش گم می شه.

- همون بهتر که توش فوت کنی! بده به من تا فیلترش رو هم نسوزوندی.

یک پک سریع می زنه و دود و تو سینش نگه می داره . من تازه نفسم اومده سر جاش.

- نمی خوای دیگه توش فوت کنی؟!

می شینم روبه روش تا سیگارش تموم بشه. یکی دیگه براش روشن می کنم. می دونه دوست دارم سیگار کشیدنش رو ببینم. تو هر نفس دود رو می ده تو سینش و با نفس دوم می ده بیرون و باز ... باز... دلم هوای اون اتاق پر دود و سیگار کشیدنش رو کرده.

یک سیگار می گیرم و توش هی فوت می کنم تا فیلترش هم بسوزه.

 

 

************

 

 چی؟! مگه آدم هرچی می نویسه یعنی هر چی که بوده؟!

باز پنج شنبه تموم شد. همه ای که اومده بودن باز رفتن تا یک هفته من خاطراتشون رو شبا برا خودم لالایی بخونم.

یک آهنگ فرهاد از سر شب افتاده رو زبونم:

" کاش آدمی با خود می شد ببرد وطنش را هر کجا که می خواست"

یک هفته دیگه اینجام. رو اون دو هفته قبلی خوب.

خیلی راه رفتم . شاید تقصیر " کاش آدمی وطنش را با خود می شد ببرد هرکجا که می خواست " بود! خبری از مشهد اینجا نیست.

چی می گفتم؟! ها ... آدم هر چی می نویسه... گلوم اون قدر درد می کنه که هوا هم به سرفم می ندازه چه برسه به...تو!

ساعت 12 شده. جمعه .خستم. گلوم درد می کنه. خوابم.

"کاش آدمی با خود می شد ..."

"کاش آدمی..."

"کاش..."

...

 

 


 
 
حتی به اندازه هوس هایت
نویسنده : شهاب آراسته - ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۳
 

رفتم داروخونه. گفتم: دوکسیپین دارین؟ یک نگاهی بهم کرد و گفت آره. گفتم دو ورق اگه می شه. رفت آخر داروخونه و بعد از چند دقیقه برگشت و یک نگاه بدی بهم کرد و گفت بدون نسخه نمی شه!

فهمیدم چرا. گفتم : برا افسردگی نمی خوام! دوای یک درد بی درمون دیگه هم هست این کپسول! داشت همون جوری برانداز می کرد. به دکتره گفت. زیر چشمی نگاهی کرد و گفت فقط نسخه!

خلاصه گفتم از ی شهر دیگم و دانشجو... و قبول کردن نسخه قدیمی رو بدم.

آخرش به جا دو ورق 10 تا کپسول آورد و با بی میلی بهم داد. حتماً با خودش گفته 10 تا از 20 تا خطرش کمتره!!

ما ایرانی ها آدم های عزیز و جالبی هستیم...

 

*********** 

توی این روز ها فردا شنبه می شه و پس فردا یکشنبه و ...

همه چی سر جای خودش... حتی روز های هفته که قبلاً قاطی می شدن و گم می شدن و...

تو سر جات نیستی فقط، حتی به اندازه هوس هات، حتی به اندازه هیچی.

این روزها تو رو عذاب می کشم. رنگ سیاه برای چشمات و قرمز برای لبات.

این روز ها بی خیال تو، بی خیال تنهایی، بی خیال هزار درد بی درمون دیگه، تنهایی و تنها، خودم رو به آغوش می کشم.

 

************

 در چشمان من و تو، دو سوی مختلف یک خیابان است... ما به مقصد نمی رسیم، ما !